تبليغاتX
دختر متولد پـــايــيــــز
دختر متولد پـــايــيــــز
>


تــــــولـدم مــبارک

 

میگن : یه سال دیگه بزرگتر شدم !

چشمانم را ورق میزنم

شاید در گوشه ای از آن

مرا به یادگار کشیده باشی

که این بهترین هدیه تولدم میشه !

اگه بدونم هنوزم هستم

در سایه نگاه مهربونت ؛ خــدا جونم.

 

 

 

 

 

  خدایا بازم شکرت , به خاطر این یک سالی که توی این دنیای رنگین کمون زنده بودن و نفس کشیدنمو به من هدیه دادی .

یه سال دیگه هم گذشت با همه بالا و پایـین های خودش و مهر و تسبیح جوونی که یکی دیگه اش افتاد ؛

خدایا بازم شکرت , که به سلامتی خودم و عزیزانم این یک سال هم سپری شد.

بهار و تابستون رد شدن و دوباره خش خش برگها زیر پای عابرها یه موسیقی ماندگار ثبت میکنه که میون این موسیقی صدای تولد منم به گوش میخوره ؛

تولد من که فرزند پاییزم و زاده ماه مهر .

19سال پیش میون برگ ریزون و تغییر رنگ طبیعت یه دختر با یه دل کوچولو به این دنیای پر از رنگ و ریا پا گذاشت

حالا دیگه یه جورایی بهتر میتونم این دنیا و آدماش رو لمس کنم

دیگه این دنیا واسم شده یه گذرگاه بزرگ تا آخر دنیا . . .

 

         صبحی پاییزی

                        اشکی چکید بر زمین

                                   اشکی از چشمانی کوچک

         صبح تمام شد و آن روز بود که برای اولین بار صبحی می دیدم

                        صبحی که نه خیال بود و نه تصویر

                                    حال سال ها گذشته

                 و دوباره سالی بر سال های زندگیم افزوده میشود

            کاش لایق باشم برای ادامه از  نو رسیدنم

       میشنوم از همه سو میگویند :

                                         تـــولــدت مــبـارک



| *| نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 و ساعت 3 بعد از ظهر توسط یاسمن |
ماه من غصه نخور ؛ خـــدا که هست . . .

مـاه من ؛ غـصه چرا ؟!

آسمان را بنگر که هنوز , بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد !

یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان

نه شـکست و نه گـرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ؛

و در آغاز بهار , دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که : هنوز پر از امنیت احساس خـداست !

مـاه من ؛ غـصه چرا ؟!

تو مرا داری و من

هر شب و روز

آرزویـم , همه خـوشبخـتی توست !

مـاه من ؛

دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن ها

کار آنهایی نیست , که خـدا را دارند . . .

 

مـاه من ؛

غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات , از لب پنجره عشق , زمین خورد و شکست ,

با نگاهت به خـدا چتر شادی واکن

و بگو با دل خود : که خــدا هست و خــدا هست و خــدا . . .!

 

او همانی است که در تارترین لحظه شب , راه نورانی امید نشانم میداد ,

او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد ,

همه ی زندگی ام , غرق شادی باشد !

مـاه من ؛

غـصه اگر هست , بگو تا باشد . . . !

معنی خوشبخـتی :

بودن انـدوه است ! ! !

این همه غصه و غم , این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ؛ میوه یک باغــند !!!

همه را با هم و با عشق بچین . . .

ولی از یاد مبر :

پشت هر کوه بلند , سبزه زاری است پر از یاد خــــدا

و در آن باز کسی میخواند :

که خـــدا هست , خـــدا هست و خـــدا. . .

و چرا غصه ؟! چـــــرا ؟!



| *| نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388 و ساعت 5 بعد از ظهر توسط یاسمن |
یه سفره رحمت و برکت توی ماه ضیافت خدا...

سلام به ماه خدا . . .

سلام به ماه دلدادگی  . . .

سلام به رمضان         

میشه بوی  رمضان رو که  تمام  فضای دل رو پر کرده رو استشمام کرد

یک قدم . . .

یک پله . . .

 با اخلاص برداریم مثل بنده های مخلصش به رمضان واقعی  میرسیم

قربون این خدا برم ، که دوباره این فرصت رو برای بنده هاش به وجود آورد تا کاسه های گدائیشون رو به طرفش دراز کنند

خداجونم خیلی مهربونی کاش یه ذره قدر بدونیم

خدایا ، صد هزار مرتبه شکرت که این فرصت دوباره رو دادی که با تمام وجود صدات کنیم

خیلی ها اسیر خاک شدند و دیگه این لحظه ها رو درک نمیکنن

خدایا ، به ما  توفیق درک لحظه لحظشو بده

توفیق درک شبای قدر رو

بذار شبای قدر امسال با همه سالها فرق کنه ...

الهی!

  توفیق بده رمضان امسال نامهای زیبات از همه وجودم برخیزه  

فرصت بده رمضان امسال شب قدر رو قدر بدونم و درک کنم

توفیق بده وقت سحر, لحظه دلدادگیم باشه

از لحظه سحر تا افطار تنها ذکرم برای تو باشه و لحظه آخر غرق دروجودت  بشم

خدایا! کمکم کن ماه رمضان امسال برای من هم ماه رمضان باشه و هم 11 ماه باقی مانده

 رمضانی بمانم

خدایا! خوبات که جای خود رو دارند ، این منم بنده گناهکارت که محتاج یک نگاه مهربون تو هستم,

پس به حق خودت دریغ نکن ...

 

دوست دارم , برای بار دیگر از تو بنویسم

از تو که همه خوبی ها و زیبایی ها مال توست

دلم عجیب گرفته

ناله ها و گریه های پنهانی هم دیگر اثری ندارند

دیگر مرحمی برای  تسکین دردهایم ندارم

تیرگی زندگی هر روز و هر روز بیشتر میشود

ساحل زندگیم مملو از امواج خشمگین گشته

چهره ها را از یاد برده ام

تنها دلخوشیم خاطره های تلخ و شیرین است

حال میخواهم به تو بیاندیشم

میدانم مرا فراموش نکرده ای

مرا که اینگونه هستم بپذیر

پناهگاهی برای تنهایی هایم باش

سدی در مقابل غمهایم

موج شادی برایم باش

جان بی روح مرا جانی دوباره بده

میدانم که زندگی و مرگ از آن توست

از این همه جمعه های سرشار از انتظار

و نیامدن موعود دلگیرم

از این همه چشم انتظاری

و از نبودن عدالت

به فریادم برس خداوندا

که اگر هم فنا شوم با یاد تو فنا شده باشم...

 

واژگان را در تو گم کرده ام اي ماه خوبي ها . . .
صداي قدم‌هاي ماهِ خوبي‌ها، دل ِ خاکي‌ام را آگاه ساخته است

که لحظه‌ي وداع نزديک است !

صداي دلرباي انتظار و عطر دلنشين دعاي سحر مرا به استقبال لغتي مي بردکه در واژه

 نمي گنجد "روزه"

وچه مقدس است اين کلمه ي وصف ناپذير!

احوال مرا در اين ثانيه هاي تکرار نشدني فقط روزه داراني درک مي کنند
که طعم شيرين هنگامه ي آسماني را با طعم شيرين دستپخت دعاي سحر در آميختند و گرسنه تر از زمان قبل ،تشنه ماندند و تشنه تر ...
واينک سراپا نيازم را با دو دست که در آغوش آسمان سپرده ام

براي خداي بي نيازي ها التماس ميکنم
وباران روزه داري، از سر رو روي من مي بارد و غرق دعايم کرده است و مرا بيش از بيش دلشيفته ي اين ماه آسماني ساخته است
خدايا صدف هاي عاشقي ام با تو به نيايش نشسته است

و چه شيرين است، طعم شيرين عبادت !
و من که به دنبال هر عقربه ي ساعتي مي گردم تا زمان را متوقف کنم

و به ياد همه ي خاطراتم
جشن تولد برپا کنم،اينک تولد در تولد است !

آري تولد ماه خدا !!!

تولد روزه !

تولد رمضان!

و چندمين سالگرد عاشقي ام بر سر سفره اي که
صداي«اللهم» آذینش بخشیده

روزه دار،بر خود ببال که فقط تو ميتواني درک کني بزرگي شادمانه ام را براي جشن تولد اين ماه که هميشه شب چهارده است ، به زیبایی ماه کامل !!!

دلم میخواهد برای این تولد با واژگانم جشنی بر پا کنم تا همه بدانند چقدر شادمانم ولی نمی یابم

من ناتوانم در ادای شادمانی ام ، که جشن درونم را
فقط تو درک خواهی کرد ای روزه دار !!!

ودر این دقیقه ی پر از خدا عطر مستی آور" ربنا" فضای افطار را پر کرده است

و صدای طنین انداز موذن با خرمای با صلوات متبرک شده

آمیخته و دعاها مستجاب میشود

روزه ات قبول ای روزه دار.



| *| نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388 و ساعت 12 بعد از ظهر توسط یاسمن |
یه شروع دوباره با یه فصل تازه...

شاید شوکه شدن , بهترین توصیف برای ثانیه های امروزم باشد...!

من عاشقم! ! !

عاشق کسی که, وقتی بهش میگم: دوسش دارم, منو از خودش

نمی رونه!

عاشق کسی که, وقتی میگم: می خوامش,توی دهنم نمی زنه!

عاشق کسی که, هر لحظه به یادشم و یک لحظه فراموشش نمی کنم!

کسی که, هر وقت صداش می زنم میاد و به تک تک حرفام گوش میده!

کسی که, هستی و نستیم دستشه !

کسی که, بدون اون هیچیم!

کسی که, اگر دستامو رها کنه یک لحظه نمی تونم روی پاهام وایسم!

کسی که, یک لحظه به خودم اجازه نمی دم بهش خیانت کنم و هیچ وقت بهم خیانت نمی کنه!

کسی که, می دونم اشکام ارزش ریختن به خاطرشوداره!

کسی که, بودنش باعث آرامش منه و نبودنش برام معنی مرگ میده!

کسی که, ازش می ترسم که نکنه گناهی کنم و منو نبخشه!

کسی که, برای رسیدن بهش لحظه شماری می کنم!

 آره من عاشقم...

عاشق همونی که, همیشه با رحمت و مهربونیش منو شرمنده خودش میکنه,

همونی که, ازش میخوام کمکم کنه در سفر زندگی سربلند باشم و در طی مسیر فراموشش نکنم کمک کنه که حضورش رو هرگز از یاد نبرم، و در مسیر زندگیم فقط  خودش دستگیرم باشه ,

 پس , خداجونم : مثل همیشه باهام باش و تنهام نذار و کمکم کن تا همونی باشم که تو میخوای...

خیلی دوستت دارم خدا جونم,خیلی...

اول سلام , دوم حال و احوال رفیقای دنیای مجازی چطوره ؟

سوم من خوبم, یعنی خیلی خوبم!

 چون نتیجه گرفتم,

چون دوباره خدا جونم پشت و پناهم بود و تنهام نذاشت ,

چون تونستم مامان و بابامو که از هرچیزی توی این دنیا واسم عزیزترن خوشحالشون کنم,

 و چون...  بی خیال...

مجاز شدم به ورودی همه دانشگاهها ! با رتبه 5940 !!!

شاید زیاد تعریفی نداشته باشه رتبه ام, اما حتی فکر نمیکردم همینم بشه!

 نه که کم کاری کرده باشم نه, فقط چون یه جورایی خود کنکور واسم مشکل بود, اما خیلی بهتر از اونی شد که فکرشو میکردم و همش لطف خدا بوده اینو مطمئنم,آخ که نمیدونین چقدر باهاش بودن خوبه...

زندگی بالا داره ... پایین داره...

گاهی روی دنده راست می افته و گاهی روی دنده چپ...

گاهی گل می زنی ... گاهی گل می خوری ...

گاهی خوبی... گاهی بدی...

گاهی خوبم ...گاهی بدم...

آخه نه تو درختی نه من ...

نمیشه مثل درختا چندین سال یه جا بایستی و فقط ابراز حیات کنی,

میگن حتی درختا هم حس دارن! دیگه چه برسه به ما که آدمیم!

واسه آدمایی که درخت وار نمی تونن زندگی کنن ...

گاهی زندگی رو به سربالایی و گاهی سر پایینی میره !

این همه تغییر و تحول توی زندگی ...

مگه میشه که روی حس من و تو اثر نذاره؟

اگه بگی نه... می فهمم درختی ... یا خودتو به درخت بودن زدی!

نمیشه که همیشه خوشحال و خندان و شاد و

 سرزنده و با حال و با نشاط باشی!!!

تو که درخت نیستی!!! حس داری ...

ممکنه گاهی افسرده بشی ...

گاهی دلتنگ و بیقرار بشی ...

گاهی حتی از مرز نا امیدی هم رد بشی و بزنی به سیم آخر...

اما فرق من و تو و درخت فقط در حس و حالمون نیست ...

بلکه توی قدرت اراده و تغییر دادن شرایط بد به خوبه,

مهم نیست اگه گاهی سر به زیر میشی و فقط سایه ها رو میبینی ...

مهم اینه که میدونی میتونی دوباره سرت رو بالا بگیری و خورشید رو تماشا کنی!

 تماشای خورشید این موقع ها خیلی لذت بخشه,

اگه لشکر غم به سراغت اومد یاد خدا و خوبیاش باش ...

یاد درخت, یاد آدم بودن,و زیاد سخت نگیر...

همینه , عین قانونه!

جز این هم نیست!

گاهی خوبه گاهی بد!

آخه نه من درختم نه تو...

 



| *| نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388 و ساعت 5 بعد از ظهر توسط یاسمن |

آخرين آپ و شمارش معكوس تا كنكور :

سلام ، نماز و روزه هاي همتون قبول درگاه حق ، آره درست خوندين اين آخرين آپ تا بعد از كنكور 88 .

اين يه سال رو ميگن بايد خيلي سختي كشيد ، ميگن بايد از همه چي بريد حتي از چيزايي كه خيلي بهش دلبستگي داري . . .

نميدونم چرا تا اسم كنكور مياد همه آدما تو ذهنشون يه غول هفت سر با شاخاي گنده مجسم ميشه ، بعضي ها هم فكر ميكنن هفت خوان رستم رو بايد رد كرد ، بعضي ها هم فكر ميكنن بايد رفت و دنبال يه موجود افسانه اي مثل سيمرغ گشت تا بهش رسيد . . .

شما چي فكر ميكنين ؟؟؟

اصلا كنكور چيه ؟

از سه شنبه منم ميشم جز كنكوري هاي سال88 ، من زياد اضطراب ندارم

اما يه جوري اطرافيان با آدم رفتار ميكنن كه انگار

تمام دنيا ، تمام آينده و سرنوشت آدما به قبول شدن تو كنكور بسته شده و گره خورده . . .

من از تبعيض نفرت دارم !!!

اما هر روز ما داره با تبعيض و مقايسه كردن همديگه پيش ميره ...

خلاصه اينكه ميگن يه سال بخور نون و تره 100سال بخور نون و كره . . .

منم امسال بايد از هر چي كه دوست داشتم و از هر چي تفريحه بزنم و بچسبم به درس خوندن تا شايدم ما هم شديم يه ليسانسه بيكار . . .

واسم دعا كنين كه بتونم امسال رو به خوبي بگذرونم و كنكورمم با موفقيت بدم و نشم يه پشت كنكوري . . .

هر جا هستين خدا پشت و پناهتون باشه .

شاد و موفق باشيد .

تا تيرماه 88 خدانگهدارتون .

 

راستي تا يادم نرفته تولد خودم رو كه  18 ماه مهر هستش رو پيشاپيش به خودم تبريك بگم !!!

تــولــدم مــبـارك . . .

 

اگر در يابي ، دريابي !

قبل از پيري ، جواني را درياب !

قبل از بيماري ، سلامتي را درياب !

قبل از غفلت ، هوشياري را درياب !

قبل از ضعف ، توانايي را درياب !

قبل از غم ، شادي را درياب !

قبل از اسارت ، آزادي را درياب !

قبل از گناه ، ثواب را درياب !

قبل از حرص ، شرافت را درياب !

قبل از سوء ظن ، اعتماد را درياب !

قبل از عيب ، حسن را درياب !

قبل از زشتي ، زيبايي را درياب !

قبل از نيازمندي ، قناعت را درياب !

قبل از مشكلات ، صبر را درياب !

قبل از جنجال ، سكوت را درياب !

قبل از سنگدلي ، شفقت را درياب !

قبل از بي مهري ، محبت را درياب !

قبل از ناحقي ، حق را درياب !

قبل از ناسپاسي ، شكرگزاري را درياب !

قبل از ترس ، شهامت را درياب !

قبل از سستي ، اراده را درياب !

قبل از خواري ، عزت را درياب !

قبل از خرفتي ، درايت را درياب !

قبل از سقوط ، صعود را درياب !

قبل از خواب ، بيداري را درياب !

قبل از تاريكي ، روشنايي را درياب !

قبل از خيانت ، جوانمردي را درياب !

قبل از دو رويي ، يكرنگي را درياب !

قبل از حسادت ، قدر خود را درياب !

قبل از طمع ، بذل را درياب !

قبل از فردا ، امروز را درياب !

قبل از كهولت ، كار را درياب !

قبل از تنهايي ، يار را درياب !

قبل از جفا ، وفا را درياب !

قبل از دروغ ، راست را درياب !

قبل از ويراني ، آبادي را درياب !

قبل از شتاب ، تامل را درياب !

قبل از بي ادبي ، حرمت را درياب !

قبل از تنبلي ، فرصت را درياب !

قبل از توفان ، آرامش را درياب !

قبل از تنبيه ، تشويق را درياب !

قبل از خشم ، بخشش را درياب !

قبل از ملامت ، همدردي را درياب !

قبل از قضاوت ، عدالت را درياب !

قبل از عكس العمل ، عمل را درياب !

قبل از تلخي ، شيريني را درياب !

قبل از دشمن ، دوست را درياب !

قبل از خزان ، بهار را درياب !

قبل از غيبت ، حضور را درياب !

قبل از شرمندگي ، عزت نفس را درياب !

قبل از گفتن ، شنيدن را درياب !

قبل از برداشتن ، كاشتن را درياب !

قبل از ندانستن ، آموختن و پرسيدن را درياب !

قبل از توانستن ، خواستن را درياب !

قبل از دويدن ، ايستادن و راه رفتن را درياب !

قبل از رسيدن ، لذت مسير را درياب !

قبل از خواستن ، باور داشتن را درياب !

قبل از پرواز از ارتفاع ، بالا رفتن را درياب !

قبل از شدن ، بودن را درياب !

قبل از درد ، درمان را درياب !

قبل از جدايي ، عشق را درياب !

قبل از مرگ ، زندگي را درياب !

قبل از قبل تر ، خدا را درياب !

قبل از خيال ، واقعيت را درياب !

قبل از آن ، موفقيت را درياب !



| *| نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط یاسمن |

بازم يه غروب جمعه دلگير ديگه و درد طاقت فرساي انتظار توي ماه مهموني خدا...

سلام آقا و مولاي من صاحب الزمان :

آره بازم اومدم

با كوله باري از حرفاي نگفته ، با نگاهي خسته و دلي آشفته تر از هميشه !

اين بار با نگاهي نو از تو مي نويسم ، دليلشم خودت بهتر از هر كسي مي دوني !

نگو ننويس ، كه براي عشق ورزيدن به تو دلم بي تاب تر از هميشه نجوا مي كند . . .

در اين روزهاي سخت ، در اين جاده هاي انتظار ، تو همان بهانه بودن مني ، همان بهانه ماندن و زيستن به اميد آمدنت .

برايم از ظهور فردا بگو تا جاني تازه پيدا كنم ، بگو تا دستان سردم نياز بودن را از تو طلب كند

آقا ، ميدانم هستي و دل نوشته هايم را خط به خط بهتر از هر كس ديگري ميخواني .

براي نوشتن از ظهورت ، چند گل واژه مانده به سنگ فرش قدم هايت . . .

آقا :

با رنج همه روزهاي سخت

با نجواهاي دل تنگي هاي شبانه ات

با درد آزار همه بنده هاي بدت

با خستگي لحظه هاي نيامدنت

با دل تنگي روزهاي جمعه ات

چه ميكني ؟ ؟ ؟

برايم بگو تا بدانم ، گره نيامدنت با كدام بغض باز شدني است ؟ . . .

چشمان هميشه اشك آلودم ، نمازهاي هميشه پر از فريادم و اما با سكوت ، عشق تحمل روزهاي انتظارم ، همه را بهانه آمدنت مي كنم ، تا روزي بيايي و بودنت را به رخ همه روزهاي انتظارم بكشي . . .

بي صبرانه دل تنگ آمدنت هستم ، پس بيا اي هميشه خواستني روزهاي انتظارم . . .

آقايم : تو بهتر از هر كسي مي داني كه حرف دلم چيست ؟

نجواهايم را بپذير كه تسكين اين رنج ، دستان تو را مي طلبد .

كاش براي از تو نوشتن مي توانستم حقارت واژه ها را به رخ كاغذ بكشم

كاش مي توانستم از شوقي كه سراسر وجودم را به لرزه در آورده سخن بگويم

كاش مي توانستم از زيبايي رويت ، از مهرباني وجودت و از روز ديدارت سخن بگويم

آقا ، ديگرهمه غزل هاي عاشقي را از ياد برده ام ، برايم بگو تا سنگ فرش نگاهم چند پله مانده به ملاقات يوسف زهرا ؟

جاده هاي انتظار ، توان غزل هايم را بريده براي رسيدن به سرود عاشقي چند واژه مانده به ترنم عاشقي ؟

من هر پنج شنبه ميان هزاران دل نوشته گم مي شوم به اميد اينكه تو بيايي و دستان سردم را ميان اين همه ظلمت و كـينـه دلي و نـامـردي بفشاري . . .

آقا ، اين پنج شنبه مثل انتظارهاي گذشته نيست ، بي تاب ترم ، دلم ابري تر است ، ميداني چرا ؟

اين جمعه اولين جمعه از ماه مهماني خداست ، كاش با ظهور تو و آمدنت مهماني خدا با شكوهترين مهماني دنيا شود ، كاش مي آمدي و به اين جمعه هاي دلگير و غم آلود پاياني بس دل انگيز ميدادي . . .

از وقتي كه ميان هجوم دل تنگي ها به سراغم آمدي باورم شد كه اين انتظارها پاياني خوش دارد . . .

من آمدنت را به رخ ثانيه ها ميكشم ، پس بيا تا ذكر هميشگي ام جاني تازه پيدا كند :

'' اللهم اعجل الوليك الفرج '' الــهي آمـين .

مهدي جان ويرانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد

ويرانه نه آن است كه فرهاد فرو ريخت

ويرانه دل ماست كه هر جمعه به يادت صد بار بنا گشت و دگر باره فرو ريخت . . .

 

 

ماه رمضان داره مياد با تموم قشنگي هاش با تمام لحظه هاي ناب و به ياد ماندنيش ...

دلم ميخواد به خودم يه فرصت ديگه بدم ، يه فرصت براي از نو متولد شدن . . .

از نو نفس كشيدن ، يه فرصت براي تمام لحظه هاي از دست رفته ام . . .

خدايا ، كمكم كن تا از تنهايي هام خوب استفاده كنم

خدايا ، دستمو بگير تا بتونم واسه آينده درست قدم بردارم و درست انتخاب كنم

خدايا ، اونقدر بهم شنوايي بده تا با شنيدن '' ربــنـا '' همه وجودم به آرامش برسه

خدايا ، دلم ميخواد داد بزنم ، دلم ميخواد بغضمو بشكنم ، دلم ميخواد از ته دل گريه كنم دارم اومدنشون رو با تمام وجودم حس ميكنم 

بوي ماه رمضان داره مياد ، ماهي كه منو قبول كرده منو با تموم خستگي هام ، با تموم دل تنگي هام . . .

دلم ميخواد از تمام لحظه هاش استفاده كنم ، لحظه هاي نابي كه صميميت سفره افطارش به تمام قشنگي هاي اين دنيا مي ارزه . . .

لحظه هايي كه سحرش براي اجابت حرفاي دل ، بـهـتـرينـه . . .

خدا جونم : از اينكه منو سر سفره اين ماه دعوت كردي ، ممنونم .

فقط يه چيز، اونم اينه كه : كمكم كن تو اين ماه بتونم براي اومدن آقامون صاحب الزمان مخلصانه تر از هميشه اشك بندگي بريزم .

خدایا یاریم کن تا دراین ماه مهمان نیکویی برایت باشم...

وای اگر این فرصت از کف برود ... وای !

خوب گوش کن صدای قدمهایش می آید... 

زنگار از دلت بردار , قبار روبی کن سینه ات را , سراپا گوش باش

 فرشته ها می خوانند : شهر الرمضان الذی انزلت فیه القرآن!

 این بهترین تصنیف عالم است , بشارتست , بشارت یک آسمان رحمت!

رمضان ماه نزول قرآن , فصل بارش نور است , بگذار روحت تر شود از لطف خدا !

هوشیار باش پروردگارت خانه ای گسترده است به قدر کرمش مبادا بی نصیب بمانی از این سفره!

حواست راجمع کن اینجا عطر هر نفست را می خرند ،  نکند ارزان بفروشی !

حالا که خداوند چشمهایش را به روی همه چیز بسته است تا می توانی عشق بازی کن!

 ثابت کن که صداقت در  "انـی احـبــک"  تو موج می زند!

رمضان آستانه ی بندگیست , آنچنان که شایسته است درس عبودیت را پس بده!

دعا کن قبل از اینکه بساط عاشقی را برچینند به مقربین بپیوندی!

يه بار ديگه هم ماه مهماني خدا رسيد ،

يه بار ديگه توفيق پيدا كرديم كه سر سفره اش بشينيم ،

سفره اي كه به قدر كرم بي انتهاش پهن شده ، و ميزبانش كسي ست  كه در نظرش همه مهمونا يكسانند ،

 گناهكار ، بي گناه ! يك دست يك دست !

يك بار ديگه اين فرصت بهمون داده شد كه برگرديم  . . .

كه به بهانه اين مهموني روحمونو جلا بديم . . .

تو اين ماه درهاي آسمان و بهشت باز و درهاي جهنم بسته ميشه

خدا كنه هممون بتونيم اونجور كه بايد و شايد از اين فرصت استفاده كنيم

 خدا كنه وقتي اين سفره جمع ميشه حسرت نخوريم كه چرا رمضون امسال هم رفت و ما بي نصيب مونديم؟!

پيامبر(ص) فرمودند: "با نيتي درست و دلي پاكيزه، پروردگارتان را بخوانيد تا شما را براي روزه داشتن و تلاوت قرآن توفيق دهد. بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه عظيم محروم گردد. با گرسنگي و تشنگي در اين ماه، به ياد گرسنگي و تشنگي قيامت باشيد."

خدايا ! خودت كمكمون كن كه امسال رمضونمون با سالهاي پيش فرق كنه، خودت كمك كن كه حتي اگه شده يه قدم بهت نزديك بشيم، خودت به حق اين ماه عزيز به دل و جانمون رخنه كن...

شست و شویی کن وآنگه به خرابات خرام  ،  تا نگردد زتو این دیر خراب آلوده

 سلام بر تو ای ماه مبارک ، ای که چون می آیی با برکت و مبارکی همراهی و چون می روی عیدی بزرگ به ارمغان داری.

بیا که خوب آمدی،

روح و جان و بدن ما سالی است که دوست عزیز خود را وداع کرده است و اینک می آید، آری ، تو می آیی و ما باآغوش باز خود تو را بر خود می خواهیم و می خوانیم ، چرا که مهمانیم نزد خدایمان.

ای خدا ! ما در همه ی ماهها و روزها و ساعت ها مهمان توایم ولی رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل کردی و لیلة القدر در آن نهادی تا ما انسانهای غافل شب زده ، نور هدایت تو بیابیم و به آن سوق داده شویم.

ای خدای من ! کمکمان کن تا با صبر و استقامت در این ماه از تمامی بهره های آن سود جوییم ، چرا که هرچه می کنیم برای خود مان است و سودمان نیز برای خودمان و نه برای تو!

ای خدا ! هرچند همیشه مهمان تو باشیم و حتی هیچ بی صبری نکنیم و همیشه عبد تو باشیم ، ولی بغضی دیرین گلویمان را فشرده است و آن ، غیبت دیرینه ی مولایمان است.

الهی! به یمن ورود به این ماه مبارک ، ورود اقدام خوش یمن مولایمان ، مهدی صاحب زمان ، عصاره ی خاندان نبوت ، را به گوش جان بشنویم و در کوچه و بازار به انتظار ورودش آذین بندیم و ناامیدی های بزرگ را دفن کنیم و شاد باشیم به یمن ورودش و استفاده از وجودش.

الهی ! توفیقمان ده به بهره گیری از قرآنت ، به تلاوت آیاتت و عمل به فرموده هایت و پیروی از فرستادگانت و زندگی برای کسب رضایت و نه بدی بر بندگانت.

الهی ! عادات زشتم سراسر اعمال و افکار مرا فراگرفته . ولی امید وارم ، چرا که به برکت رمضانت مددم میکنی تا آنها را اصلاح کرده و در حسن خلق خود بکوشم.

الهی ! زنده ایم به رضایت و خوشنودی تو، پس زنده نگهدارمان در این راه و بمیران در همین راه و قبل از آنکه غضبت بر رحمتت پیشی گیرد ، ما را آمرزیده و نزد خویش بر.



| *| نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387 و ساعت 7 بعد از ظهر توسط یاسمن |
تا اطلاع ثانوي تعطيل است . . .

چند روزي است همه چيز را در سكوت مي بينم !

ديگه با اين سكوت صداي ترانه آب واسم بي معني شده

ديگه صداي گنجشكها رو نداي دوستي نمي بينم

ديگه همه چيز واسم در ابهام مونده

تنها تسلي دلم غروبه

وقتي غروب ميشه ، همه حرف هايم را در بن بست سكوت براي معبود هميشگي ام

 مي گويم

آن وقت دلم به سوي آسمان ها و به سوي پروردگار بي همتايم پرواز مي كند

توي اين لحظه دوست داشتني ديگه دلم تنگ نميشه . . .

خدا جونم : فقط از خودت كمك ميخوام و ازت ميخوام هميشه پشت و پناهم باشي و توي امتحاناي زندگي سربلند بيرون بيام ...

همه چيز رفتني ست ، شايد براي مدتي بماند . . .

جوهر خودكار ذهنم تموم شده و نياز به يه شارژ داره

يه شارژي كه بهش انرژي بده تا بازم بنويسه

ولي هر قدر خودم ميگردم دليلي براي شارژ اين خودكار ذهن پيدا نمي كنم

شايد جوهر و شارژ ذهن من همون ايــمــان و امـــيد به خـــدا باشه . . .

پس ميرم تا دوباره شارژ بشم و حوصله اينترنت اومدن رو پيدا كنم اون وقت شايد دوباره برگردم . . .

تــا اطـــلاع ثــــانـــوي ايــن وبـــلاگ تـــعــطـيل است . . . !



| *| نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387 و ساعت 11 قبل از ظهر توسط یاسمن |
پدر یعنی کوه رنج و درد پدر یعنی اسطوره از خود گذشتگي

سلام اي پدر اي از تبار مهرباني ها

در كهكشان قلبم تو تنها ستاره هستي پدر

باز هم تقويم ورق ميخورد و روز ناب ديگري فرا ميرسد

به نام خداي پدر

به نام آنكه هستي دنيايم از اوست

آنكه محبت را  به قلب خسته من آموخت

آنكه دستانش گرمي بخش زندگي است

 پدرسراسر وجودش سرشار از احساس و مهرباني است

اوست كه برايم عشق را معني مي كند

به راستي كه بردباري را از سيماي او شناختم

در گلستان عشق بر گلهای محبت بوسه می زنم

تو را به یاد می آورم ، تو که عطر پیراهنت بوی گل یاس و دستان پر مهرت آهنگ نوازش را  در بر گرفته

تو که در قلب من هستی و من هزاران بارخدا را شکر می کنم که تو را در قلب من قرار داد تا تپش قلبم را حس کنم

تو سرشار از امیدی و من در کنار تو سرشار از غرور که تو پدر من هستی .  . .

پدری که نگاهش ، آرامش صدایش و دستان پر مهرش  همیشه بخشش را به من یاد داد

بهترینم ، مهربانم ، تکیه گاهم ، پدرم : روزت مبارک

 پدرم ، عزیزم ، بی نظیر م  ، تا آخر عمرم دوستت دارم



| *| نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387 و ساعت 8 بعد از ظهر توسط یاسمن |

به جز اين ها چيزي ندارم برايت آروز كنم !

اول از همه برايت آرزو مي كنم كه عاشق شوي ، و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ، و اگر اين گونه نيست تنهايي ات كوتاه باشد ، و پس از تنهايي ات ، نفرت از كسي نيابي .

آرزومندم كه اين گونه پيش نيايد . . .

اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نا اميدي زندگي كني .

برايت هم چنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،

از جمله دوستان بد و ناپايدار . . .

برخي نادوست و برخي دوستدار . . .

كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .

و چون زندگي بدين گونه است ،

برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي . . .

نه كم و نه زياد . . . درست به اندازه ،

تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهند ، كه دست كم يكي از آن ها اعتراضش به حق باشد . . .

تا كه زياده به خود غره نشوي .

و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري . . .

تا در لحظات سخت ، وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است ، همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگه دارد .

هم چنين برايت آرزومندم صبور باشي ، نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند. .

چون اين كار ساده اي است ، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند . . . و با كاربرد درست صبوري ات براي ديگران نمونه شوي .

و اميدوارم اگر جوان هستي ، خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي . . .

و اگر رسيده اي به جوان نمايي اصرار نورزي ، و اگر پيري تسليم نااميدي نشوي. . . 

چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد .

اميدوارم گربه اي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك سهره گوش كني ، وقتي كه آواز سحرگاهي اش را سر ميدهد . . .

چرا كه به اين طريق احساس زيبايي خواهي يافت . . .

اميدوارم دانه اي هم بر خاك بفشاني . . . هر چند خرده بوده باشد . . .

و با روييدنش همراه شوي ،

تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد .

به علاوه اميدوارم پول داشته باشي زيرا در عمل به آن نيازمندي . . .

و سالي يك بار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي : اين مال من است !

فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !

و در پايان اگر مرد باشي ، آرزومندم زن خوبي داشته باشي . . .

و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،

كه اگر فردا خسته باشي يا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف براني تا از تو آغاز كني . . .

اگر همه اين ها كه گفتم برايت فراهم شد ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم. . .

‹‹  ويـكتـور هـوگــو ››



| *| نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت 1 بعد از ظهر توسط یاسمن |

buhargez

یاسمن

buhargez

http://buhargez.blogfa.com

دختر متولد پـــايــيــــز

دختر متولد پـــايــيــــز

دختر متولد پـــايــيــــز

بيــو گـرافـي من . . .
× × × × × × × × × × × × × × × ×
يـاسـمن هستم
دختري از اهالي شهر سهراب سپهري
متولد هجدهمين روز از هفتمین ماه سال هزار و سيصد و شصت و نه .
توي زندگيم بعد ار خداي مهربون ، عاشق خانواده گرم و پر محبت خودم هستم، بابا جونم ، مامان جونم ، خـواهر جونم.
از نوشتن خيلي خوشم مياد ، مخصوصا نوشتن واسه دل خودم .
ميگم : خوب شد كه خدا اشـك رو آفريد وگرنه دق ميكرديم .
از خريد لباس و وسايل تزئيني لذت مي برم .
همچنین از عطر و عروسک هم خیلی خیلی خوشم میاد .
ورزش مورد علاقه : اسکیت ، شنا ، کوهنوردی .دوچرخه سواری.
رنـگ مورد علاقه : مشـكي و سفيد.
ميوه مورد علاقه : هـلو ، خيار ، پرتقال ، گيلاس .
حـيوان مورد علاقه : سگ پا كوتاه سفيد .
غـذاي مورد علاقه : سنتي : مرغ فسنجان ، مسماي بادمجان ، ماكاراني .
غـذاي مورد علاقه : كلاسيك : پـيتزا ، ساندويچ قـارچ .
گـل مورد علاقه : رز ، مـريم ، نـرگس .
مـزه مورد علاقه : ترش و تند .
شـاعر مورد علاقه : سهراب سپهري ، فريدون مشيري ، مريم حيدرزاده .
كشـور و شهر مورد علاقه : تـايلند ، ايتاليا ، پـاريس ، لنـدن ، دبي ، كيش .
تيم مورد علاقه : نه طرفدار پيروزي ام و نه استقلال ، اما از رنگ آبي خوشم مياد.
خـدايـا به امـيد تو . . .
× × × × × × × × × × × × × × × × ×
کمتر ترسیدن و امید رسیدن
کمتر خوردن و بیشتر جویدن
کمتر رنجیدن و بیشتر نفس کشیدن
کمتر حرف زدن و بیشتر شنیدن
و کمتر نفرت داشتن و بیشتر عشق ورزیدن
این تمام آن چه که نیاز داری
تا بهترین ها را داشته باشی...
× × × × × × × × × × ×× × × × × ×
× این وب تنها برای دل خودم است×
× و شخص خاصی مد نظرم نیست× آب آیینه عشق گذران است

دختر متولد پـــايــيــــز

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

<
<


قالب و كدهاي جاوا >


قالب و كدهاي جاوا >

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس